
چقدر سریع، چه باسرعت لحظه ها پشت سر هم می رن، اونقدر سریع که نفهمیدیم چطور از ماه رمضان سال گذشته تا الان گذشت. خدایا فقط ۵ روز دیگه مونده به شروع مهمونی تو. و من حس می کنم اصلا آماده نیستم. کاش می شد ساعت رو برای لحظه ای متوقف کرد. حداقل به اندازه ی یه نفس عمیق، برای تجدید نیروی تازه، خدایا بخوایم یا نخواینم پا توی ماه مبارک رمضون گذاشتیم، یه کاری بکن، ما که غفلت همه ی روزها رو ازمون گرفت. توی ۵ روز چیکار می تونیم بکنیم؟ نمی دونم......
آخه این چجور زندگی کردنه؟! خودمون هم نمی فهمیم روزهامون چطور شب می شن. شبامون چطور صبح می شن. اونقدر غفلت و بی خبری وجودمون رو احاطه کرده که نمی فهمیم. خدایا ولی باز توی همین دست و پا زدنا بین غفلت و هر از گاهی هوشیاری با کمک تو گاهی توی مبارزه ی هوای نفس و عقل پیروز می شیم. اینم نظر خودته که می خوای یه دلیلی برای پذیرفتن ما داشته باشی. تازه بعدش یه آرامش هم بهمون لطف می کنی و می دی. همین روزه رفتن چقدر سخته، همه چیز دم دستته و تو نمی تونی استفاده کنی. وای از لحظه ای که حتی دم دستمون نباشه تا بتونیم چیزی رو جبران کنیم.
امیدوارم همه بتونیم مهمون خوبی برای خدا باشیم.![]()
می دونم چی می خوام بنویسم، اما نمی دونم چرا نمی تونم بنویسم. همین که شروع می کنم همه چیز فراموشم می شه.
جمله های مختلفی جلوم نشستن و من بین اونا دارم دست و پا می زنم.
اي ساعت هاي پر شتاب ! مرا کجا مي بريد ؟ بس است ؛ خسته ام ؛ خسته ؛ بگذاريد دلم را در گوشه ي آسماني ديگر بياويزم . تا کي زمين ؛ تا کي ماه ؛ تا کي دويدن و دويدن ؟ بگذاريد کمي بايستم تا دنيا از بالاي سرم رد شود
اینا رو می خونم حرفائیه که دلم می خواد بزنم. اما این جله های پائین رو که می خونم..........
لحظات شادي خدا را ستايش كن. لحظات سختي خدا را جستجو كن. لحظات آرامش خدا را مناجات كن.
لحظات دردآور به خدا اطمينان كن. و تمام لحظات خدا را شكر كن.
این اولین باره که نمی تونم تک تک این 5 جمله رو به خودم بقولونم. نمی تونم الان خدا رو جستجو کنم. توی این لحظه ی سخت جستجوی خدا خودش سخت شده برام. چقدر دلم می خواد به خدا اطمینان کنم و شکرشو به جا بیارم.
شاید هم دارم به خودم دروغ می گم، الان که دارم می نویسم انگار خدا داره خودشو بهم نشون می ده، وای حس می کنم بالای سرمه. چقدر از حرفام خجالت می کشم.
آخه خدا جونم چرا می زاری این چیزا رو بگم بعد خودتو بهم نشون میدی.؟! حالا که تو هستی خدای مهربونم دگه خودمو برای پیدا کردن کلمه ها آزار نمی دم. چقدر خوبه که خودتو برای ما گذاشتی، تا توی این لحظه هائی که غم وجودمونو پر کرده با حرف