
امروز روز عرفه بود. روزی که خدا برای بخشش بنده هاش قرار داده. نمی دونم چرا تا قبل از این که برم و توی مراسم این روز شرکت کنم هیچ حسی نسبت به این روز بزرگ نداشتم. وقتی این فراز از دعا رو خوندم، خیلی از خدا خجالت کشیدم.
"ای خدا تو مرا امر کردی و من عصیان امرت کردم، و تو نهی کردی و من مرتکب نهیت شدم، اکنون نه کسی که از عذاب و رسوائی گناهانم مبرا و پاک سازد، و نه صاحب قدرتی که از او بر دفع عذاب یاری طلبم پس با چه وسیله رو به سوی تو آورم؟ آیا بقوه ی شنوایی یا بینائی یا بوسیله ی زبان معذرت خواهم یا به دست و پا، یا خدمتی توانم؟ آیا این قوا و اعضا که مراست همه ی نعمت های تو نیست؟ و به همه ی آن ها معصیت تو نکردم؟ ای مولای من پس ترا بر من اتمام حجت است و راه هر اعتراض بسته ای. ای کسی که مرا از زجر پدران و مادران هم مستور و محفوظ داشتی و از سرزنش خویشان و برادران و قهر و عقاب پادشاهان نگهداری فرمودی، و اگر اینان ای مولای من چنان که مطلعی، به زشتی و رسوائی های من مطلع می بودند، ابداً مهلت نمی دادند و مرا از خود می راندند. و بکلی از من می بریدند........."
می بینید همین فراز از دعا چقدر پر معنیه. این همه کارای اشتباه، خطا، گناه،.... با همین نعمت دست و پا و اعضا و جوارحمون، باز خدا از همه حتی پدر و مادرمون اونا رو مخفی کرده.
واقعا اگه این صفت ستارالعیوبی خدا نبود، همه ی ما تنها می موندیم..
مداحی که دعا رو امروز می خوند گفت: وقتی یه بنده داره کار خوبی انجام می ده خدا به فرشته ها می گه بیاین ببینید این بنده ی منه، ببینید چیکار می کنه... اما وقتی مرتکب گناهی داره می شه، به ملائکه می گه بالهاتونو ببندید این بنده ی من داره آبروی خودشو می بره.
خدا به این مهربونی چرا اینقدر ازش غافلیم. حتی مامانا وقتی یه بچه اشتباهی مرتکب می شه اونو برای بابای بچه تعریف می کنن. اینجاست که می گن خدا از مادر مهربون تره. واقعا چرا ما جوونای این دوره زمونه با داشتن همچین خدای خوبی همش می گیم تنهاییم؟ دلامون پر از غم و غصه است؟ همش به آرزوهای دست نیافتنی فکر می کنیم و آرزوهایی که بهشون رسیدیم رو نمی بینیم.
تا حالا نشستیم با خدا حرف بزنیم، نه درد دل کنیم؟ بیاید از این به بعد درد دلامونو برای خدا بگیم. اصلا با زبون خودمون. انگار کنار یه دوست نشستی و داری از دلتنگیات، از غم و غصه هات براش می گی. با گفتن حرفات خودتو آروم می کنی. اصلا به این فکر نکنیم که خدا که خودش همه چیزو می بینه و می دونه. به علم خدا شکی نیست. گفتنش وجودتو آروم می کنه، خالی می شی از هر چی غم و غصه است. از طرفی خیالت راحته که کسی حرفاتو پخش نمی کنه. چون برای یه رازدار بزرگ حرف زدی.
از همه تون التماس دعا دارم.
عید قربان رو به همه ی دوستان و خانواده های محترمشون تبریک می گم.
آسمان رنگ شب یلدا گرفت
یاد تو آمد به قلبم جا گرفت
تا سحر غم با دلم هم خانه بود
از فراق تو دلم دیوانه بود
یاد تو چندیست مهمانم شده
خاطراتت آفت جانم شده
هر چه می گویم سخن از یاد توست
در سکوت من فقط فریاد توست...
تقدیم به تو مهربونم که نمی دونم چطور محبتاتو و مهربونیاتو جبران کنم
اینم یه شوخی
بیا ای دل کمی وارونه گردیم
برای هم بیا وارونه گردیم
شب یلدا شده نزدیک ای دوست
برای هم بیا هندونه گردیم ( یلدا مبارک)
ادامه ی مطلب رو هم ببینید.
پروردگارا: ببخش مرا که برای رسوا کردن دیگران تلاش کردم.
پروردگارا: ببخش مرا که نمازم وقت یافتن گمشده های من بود.
پروردگارا: ببخش مرا که نادانی دیگران را به رخشان کشیدم.
پروردگارا: ببخش مرا که برای همه گردن کشیدم به غیر از خودم.
پروردگارا: ببخش مرا که همه اش دعا کردم خدایا مرا از شر خلق دور بدار و یک بار نگفتم خلقت را از شر من دور دار.
پروردگارا: ببخش مرا که فکر و دلم از تو عزلت گزید و از گناه نه.
پروردگارا: ببخش مرا که هر چه با من مدارا کردی، من بر تو خیره سری کردم.
پروردگارا: ببخش مرا که آنقدر که بر بی منزلی و بیکاری و..... گریستم بر غم فراق از تو گریه نکردم.
پروردگارا: ببخش مرا که آن قدر که به فکر زیبایی ظاهر و مد لباس و.... بودم به فکر زیبایی و طهارت باطنم نبودم.
پروردگارا: ببخش مرا که بارها و بارها به دنبال جنازه ی این و آن رفتم و فقط با یک "لا اله الا الله" گفتن از کنارش گذشتم. و هنوز باورم نیست که من هم رفتنی هستم.
پروردگارا: ببخش مرا که با رفتار زشتم، دیگران را به دین بد بین کردم.
پروردگارا: ببخش مرا که در مجادله با این و آن فهمیدم که حق با من نیست ولی به رو نیاوردم.
پروردگارا: ببخش مرا که برای ذلت دیگران، آن گونه که حقشان بود، ارزش قائل نشدم.
پروردگارا: ببخش مرا که با پرسش های مشکل از استادانم خود را در چشم دیگران بزرگ جلوه دادم و استادانم را تحقیر کردم.
پروردگارا: ببخش مرا که موقع تعریف و تمجید دیگران باورم شد که راستی راستی کسی هستم.
پروردگارا: ببخش مرا که تاب شنیدن تعریف از دیگران را نداشتم.
پروردگارا: ببخش مرا که توان حل مشکل دیگران را داشتم ولی سکوت کردم و گفتم دردسر نمی خواهم.
پروردگارا: ببخش مرا که حسرت نداشته هایم را خوردم، شاکر داشته هایم نبودم.
پروردگارا: ببخش مرا که اگر ریالی از من گم شد غصه دار شدم ولی نمازم قضا شد و آن قدر غصه نخوردم.
پروردگارا: ببخش مرا که آن قدر واله و شیدای مخلوقاتت شدم و خالقیت را از یاد بردم.
پروردگارا: ببخش مرا که آن قدر که غصه ی روزی ام را خوردم، غصه ی آخرتم را نخوردم.
پروردگارا: ببخش مرا که مدام دروغ گفتم و توجیه کردم که دروغ مصلحتی بود.
پروردگارا: ببخش مرا که خود را به خواب زدم تا از انجام کاری که وظیفه ام بود، شانه خالی کنم.
......