
چند روزیه برای شرکت توی جشنوار ی وبلاگ نویسی دارم فکر می کنم که کدوم مورد از موضوعات جشنواره رو بنویسم. ![]()
به هر موردی که سر می زنم، توی هر موضوعی که خودمو آماده می کنم تا بنویسم، به یه چیز می رسم. به مطلب غم انگیزی که بد جوری دلمو به درد آورده، و حق آزادی رو از زن گرفته. اونم این که به قول قرآن کریم توی دل مرد مرضه.......
هر گز اینو نمی گم که اسلام حق آزادی رو از زن گرفته چرا که اسلام برای زن حقوق و آزادیهایی تعریف کرده:
حق ملکیت، حق تجارت، حق شغل و حرفه مناسب، حق ارث، حق قبول یا انتخاب شوهر برای خود (البته غیر باکره اختیارش با خودش است ولی باکره رضایتش شرط است)، حق در حسن معاشرت (یعنی کسی حق ندارد به او تندی و توهین کند)[1] ، حق طلاق (در صورت وجود شرایط تعریف شده در قانون)، آزادی اندیشه، آزادی تالیف و نشر، حق امنیت، خانه مناسب و حق نظریه پردازی و سعی برای اصلاح جامعه.
بلکه به این نتیجه رسیدم که ما زنا برای این که مردا اشتباه نکنن، باید کنج خونه بشینیم و فقط و فقط خونه داری کنیم...
اگه این طور باشه توانایی های زن چی می شه؟ مگه غیر از اینه که زنا توی کارهاشون موفق تر از مردا هستن. زنای خونه دار که، هم به کار خونه داریشون می رسن هم بچه داری و همسر داری، و هم این که هنرهای زیبایی رو با دستهای ظریفشون بوجود می یارن.
زنای شاغل هم که علاوه بر کارای زنای خونه دار به بهترین نحو کار بیرون رو هم انجام می دن. و توی این بحبوحه ی اقتصادی، کمک زیادی به خانواده ی خودشون می کنن.
شاید هم علت مخالفت عده ای با کار زنان در بیرون خانه بی بند و باری عده ای از زنان جامعه باشه.
شکی در این نیست که فلسفه حجاب چیز مکتوم و پنهانی نیست؛ زیرا برهنگی زنان که طبعا پیامدهایی همچون آرایش و عشوه گری و امثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در یک حال تحریک دائم قرار میدهد که سبب کوبیدن اعصاب آنها و ایجاد هیجانهای بیمارگونه عصبی و گاه سرچشمه امراض روانی میگردد.
بسیار می بینیم خانواده ها دختران نابالغ 5 – 9 ساله را با لباسهای زننده و محرک به کوچه و خیابان می آورند با این توجیه که هنوز مکلف نشده، غافل از اینکه فرزند همسایه که با دیدن او تحریک شده به فکر نقشه ای برای بدست آوردن کودک بیگناه شده و جنایات بعدی به بار می آید. جالب اینکه همه آن نوجوان و جوان را مقصر میدانند و کسی به پدر و مادر دختر بیچاره اعتراضی نمیکند. داستانهای دزدیدن دختران و زنان را هر روز در صفحه حوادث روزنامه ها میخوانیم. آیا از این حوادث نباید پند بگیریم که اسلام حجاب و مستور بودن زن را برای آسایش و حفظ خود زن واجب کرده و آیا هنوز با دیدن این جنایتها میتوانیم بگوییم قوانین اسلام کهنه شده است؟![]()
ممکن است گفته شود که حجاب یک لباس دست و پا گیر است و با فعالیتهای اجتماعی مخصوصا در عصر ماشینهای مدرن سازگار نیست، یک زن حجاب دار خودش را حفظ کند یا چادرش را و یا کودک و یا برنامه اش را؟!
در پاسخ به این ایراد باید گفت حجاب همیشه به معنی چادر نیست، بلکه به معنی پوشش زن است، حال آنجا که با چادر امکان پذیر است چه بهتر و آنجا که نشد به پوشش قناعت میشود. زنان کشاورز و روستایی ما، مخصوصا زنانی که در برنجزارها مهمترین کار کشت و برداشت محصول برنج را بر عهده دارند عملا به این پندارها پاسخ گفته اند و نشان داده اند که یک زن روستایی با داشتن حجاب اسلامی در بسیاری از موارد حتی بیشتر و بهتر از مرد کار میکند بی آنکه حجابش مانع کارش شود و در عین حال از فرزندانش غافل نبوده و از زندگیش راضی است و هرگز احساس بدبختی نمیکند.
اما متأسفانه در جامعه ی شهر نشینی ما زنان محجبه جایی برای کار کردن ندارند. و این مقصر خود ما زنها هستیم که خود را ملعبه ی دست مردان می کنیم. ![]()
![]()
![]()
[1] «و عاشروهن بالمعروف»: نساء - 19
از تنگنای محبس تاریکی ازمنجلاب تیرهءاین دنیا
بانگ پراز نیازمرا بشنو آه ای خدای قادر بی همتا
یکدم زگرد پیکرمن بشکاف بشکاف این حجاب سیاهی را
شاید درون سینهء من بینی این مایهء گناه وتباهی را
دل نیست این دلی که بمن دادی در خون تپیده آه رهایش کن
یا خالی از هوی و هوس دارش یا پای بند مهر ووفایش کن
تنها تو آگهی وتو می دانی اسرار آن خطای نخستین را
تنها تو قادری که ببخشائی بروح من صفای نخستین را
آه ای خدا چگونه ترا گویم کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب بر آستان جلال تو گوئی امید جسم دگر دارم
از دیدگان روشن من بستان شوق بسوی غیر دویدن را
لطفی کن ای خدا و بیاموزش از برق چشم غیر رمیدن را
عشقی بمن بده که مرا سازد همچون فرشتگان بهشت تو
یاری بمن بده که دراو بینم یک گوشه از صفای سرشت تو
یکشب ز لوح خاطرمن بزدای تصویرعشق و نقش فریبش را
خواهم به انتقام جفا کاری در عشق تازه فتح رقیبش را
آه ای خدا که دست توانایت بنیان نهاده عالم هستی را
بنمای روی واز دل من بستان شوق گناه ونفس پرستی را
راضی مشو که بندهء ناچیزی عاصی شود بغیرتو روی آرد
راضی مشو که سیل سرکشش را در پای جام باده فرو بارد
از تنگنای محبس تاریکی از منجلاب تیرهء این دنیا
بانگ پر از نیاز مرا بشنو آه ای خدای قادر بی همتا.
هر وقت كه من آب مي خورم ، دلم ميره كربلا
ميگم حسين كي ميرسه ، به زريهت نواي ما
پيرهن مشكي منو مادر تو دوخته برام ، دعوت شدم به هييت فقط بگم تورو
ميخوام
حسين عزيز فاطمه
يك روز ميام به كربلا ، هستيمو من ميدم برات
با يك دل شكسته و رنگ همون خال سياه
ميون بين الحرمين غرق تماشات ميمونم ، من به كجا نگاه كنم ، نميدونم
نميدونم
حسين عزيز فاطمه
هزارتا خورشيد و قمر اگه بهاي جون باشه ، جونمو من برا كسي جز تو فدا
نميكنم
مهربوني كه عمريه منو تحمل ميكني ، من به تو محل نمي كنم ، به تو وفا
نميكنم
حسين عزيز فاطمه
خودت آقا خوب ميدوني ، به آخر خط رسيدم ، ولي بازم عاشقتم ، تورو رها
نميكنم
اگه به دورم قفسه ، درا به روم بسته شده ، ولي دل كوچيكمو از تو رها
نميكنم
حسين عزيز فاطمه