
خدا يك بار از من پرسيد: تو چرا گناه مي كني؟ من در پاسخش سر به زير افكندم و چشمهايم را بستم. خدا دست روي سرم كشيد و گفت: پس كي توبه مي كني؟ من بيشتر خجالت كشيدم. گفت: من منتظرم![]()
![]()
خداي مهربونم كه دستهاي مهربون نوازشگرت رو حس نمي كنم، منو ببخش. به خاطر همه ي گناهام، به خاطر همه ي قولايي كه بهت مي دم و فراموش مي كنم. ![]()
خدايا تو به هر بهونه اي صدام مي كني، اما نمي دونم چرا هر چي سنم بيشتر مي شه گوشام حتي براي شنيدن صداي تو سنگين تر مي شن؟! ![]()
دلم مي خواد فراموش نكنم حادثه ي روز شنبه ي حسينه سيد الشهدا رو. چون درك كردم اين بيت شعر رو :
"اگر آه تو از جنس نياز است در باغ شهادت باز، بازست"
اين كه بعد از اين همه وقت كه اون نمايشگاه جبهه اونجا بوده، اون روز بايد اين اتفاق مي يوفتاد بعد بين اين همه آدم فقط 12 نفر لايق شهادت بودن...
خدايا من اسم اين حادثه رو كه به خاطر سهل انگاري عده اي رخ داده رو حادثه نمي زارم. بايد بهش گفت يه بهونه، يه بهونه براي تو، چون دلت واسه ي بعضي بنده هات اونقدر تنگ شده بود كه ديگه طاقت دوريشونو نداشتي.
و از عده اي دست، پا و چشم گرفتي.. چون با دستاشون براي سيدالشهدا سينه زدن، با پاهاشون به مراسم دعا و عزاداري اومدن و با چشماشون اشك ريختن...
خدايا نمي دونم لحظه ي مرگم يه بهونه براي دلتنگي پيدا مي كني، يا به خاطر اين منو مي بري كه زمين رو از لوث وجودم پاك كني؟؟؟؟؟؟؟؟ ![]()
خدايا تو رو به همه ي انسان هايي كه برات توي تمام طول تاريخ عزيز بودن، تو رو به همه ي لحظه هايي كه محبوبن، و به همه ي مكانهايي كه مقدسن، هر كسي كه حتي اسم شيعه رو يدك مي كشه كافر از اين دنيا نبر. خدايا روح ما رو اون لحظه اي كه ايمان داريم، اون موقعي كه داريم توبه مي كنيم، وقتي داريم براي امام حسينمون عذاداري مي كنيم، از بدنمون جدا كن. ![]()
خدايا كمكمون كن تا انسان زندگي كنيم و انسان بميريم. خدايا كمك كن تا شيعياني متحد و يكپارچه بشيم كه هيچكس نتونه بين تفرقه ايجاد كنه. خدايا كمك كن وقتي براي كسي كاري انجام مي ديم در ازاش چيزي نخوايم، حتي از ته دلمون. كمك تا بي مهابا به هم محبت و مهربوني كنيم. خدايا كمك كن هموني باشيم كه تو مي خواي...![]()
خدايا چنان كن سرانجام كار كه تو خشنود باشي و ما رستگار
شهادت بانوي بزرگوار حضرت معصومه رو به همه ي شيعيان تسليت مي گم.
سلام
این روزها روزهای پر شور هیجانیه. خصوصا فردا که دیگه سال جدید می شه. همه مشغول خونه تکونی و خرید و ... این جور چیزا هستن.
از اون گذشته در این فکر که سال گذشته چه کردیم و بر ما چه گذشته. چه اشتباهایی کردیم و چقدر درصدد جبرانشون بودیم؟ و اگه جبران نکردیم سعی کنیم یه تکون درست حسابی به خودمون بدیم. بعضی وقتا، در مورد بعضی اشتباها باید زلزله درونمون بیاد، اونم چند ریشتری. درست مثل کاری که من توی این سال انجام دادم. و چه آرامشی حاکم می شه درونمون بعد از یه زمین لرزه ی حسابی.
خدایا از این که یاریم دادی تا اشتباهمو جبران کنم تو رو شکر میکنم. از این که تو تکونم دادی قبل از این که همه ی ارزشهای وجودمو از دست بدم ازت سپاسگزارم. از این که مهربونی رو سر راهم قرار دادی تا وسیله ای برای یاری من باشه شکر. از این که خانواده ای خوب و مهربان به من بخشیدی سپاس. از این که منو به خودم واگذار نمی کنی نمی دونم چطور تو رو شکر کنم. از این مواظبم هستی زبانم قاصره از سپاست. و به خاطر همه ی نعمت های بی شمارت هزاران هزار بار شکر.
توفیقی حاصل شد آخر سالی دیداری از آرامگاه حافظ داشته باشیم. چه حال و هوایی داشت، واقعا جاتون سبز بود. تفألی هم بعد از خواندن فاتحه در کنار آرامگاهش زدیم.
هر نکته ای که گفتم در وصف آن شمایل هر کو شنید گفتا لله در قائل
تحصیل عشق و رندی آسان نمود اول آخر بسوخت جانم در کسب این فضائل
حلاج بر سر دار این نکته خوش سراید از شافعی نپرسند امثال این مسائل
گفتم که کی ببخشی بر جان ناتوانم گفت آن زمان که نبود جان در میانه حائل
دل داده ام به یاری, شوخی کشی نگاری مرضیة السجایا محمودة الخصائل
در عین گوشه گیری بودم چو چشم مستت و اکنون شدم بمستان چون ابروی تو مائل
از آب دیده صد ره طوفان نوح دیدم وز لوح سینه نقشت هرگز نگشت زائل
ای دوست دست حافظ تعویذ چشم زخم است یارب ببینم آن را در گردنت حمائل
و این یکی :
کلک مشکین تو روزی که ز ما یاد کند ببرد اجر دو صد بنده که آزاد کند
قاصد منزل سلمی که سلامت بادش چه شود گر به سلامی دل ما شاد کند
امتحان کن که بسی گنج مرادت بدهند گر خرابی چو مرا لطف تو آباد کند
یارب اندر دل آن خسرو شیرین انداز که به رحمت گذری بر سر فرهاد کند
شاه را به بود از طاعت صد ساله و زهد قدر یک ساعته عمری که در او داد کند
حالیا عشوه ی ناز تو ز بنیادم برد تا دگر باره حکیمانه چه بنیاد کند
گوهر پاک تو از مدحت ما مستغنی ست فکر مشاطه چه با حسن خدا داد کند
ره نبردیم به مقصود خود اندر شیراز خرم آن روز که حافظ ره بغداد کند
بوی گندم بوی پونه بوی عید
بوی جاری در شب گیسوی عید
قاصدک ! یک یاعلی مارا ببر
در کنار سال نو پهلوی عید ...


سالی سرشار از عشق و شادی داشته باشین