
خیلی وقتا خیلی حرفا داشتم که بزنم. اما فرصتشو نداشتم. دوست دارم از بچه ها بگم از موجودات پاک و معصومی که بودن در کنارشون خستگی رو از وجودم محو می کنه. از روخوانی قشنگ قرآنشون. از این که چه زیبا یاد می گیرن و تحقق روش استاد محسنی رو با چشمای خودم می بینم.
چقدر دوست داشتم استاد رو ببینم. روز چهار شنبه ۳۱ تیر یکی از دوستان گفت که استاد اومده شیراز. خیلی خوشحال شدم. گفتن کلاس تکمیلی از روز جمعه ۲ مرداد ماه شروع می شه.
روز جمعه شروع کلاس ها رفتیم. چه لذت بخش بود سر کلاس استاد. بدون لحظه ای خستگی. تا استاد بود خستگی رو نمی فهمیدیم. کلاس که تموم می شد می فهمیدیم از صبح تا عصر چقدر خسته شدیم.
روز یکشنبه سید علی (یکی از شاگردام) که تازه از مکه اومده بود، مامانش زحمت کشید و با خواهش من آوردش پیش استاد. چقدر استاد خوشحال شده بود وقتی می دید بچه ای با روش ابداعی او و تلاش چندین سالش قرآن می خونه. بتبع این شادی به ما هم منتقل می شد.
بالاخره ۴ روز کلاس پی در پی، صبح و عصر، روز دوشنبه تموم شد. استاد به استهبان رفتند. با مشورت استاد تعدادی از مربیا رفتن استهبان. و من روز جمعه تا یک شنبه به اونا ملحق شدم.
درس های زیادی در کلاس استاد احمد رضا محسنی گرفتیم. درس هایی که هرگز فراموش نمی کنیم. روز گذشته اسم استاد رو سرچ کردم ببینم عکسی از استا هست یا نه. با تعجب دیدم که عکسی نیومد. تصمیم گرفتم خودم عکس استاد رو بزارم تا همه ببینن این مرد بزرگوار رو که فقط و فقط برای خدا کار می کنه و تمام تلاشش اینه که همه قرآن رو یاد بگیرن. اونم نه سطحی بلکه عمیق.![]()
