
از وقتي توي چند پست قبل در مورد شناخت و چگونگي پذيرش دينم صحبت كردم، روي موضوع دين و اسلام تحقيق و مطالعه مي كنم. اونقدر گسترده است كه نمي شه همه رو اينجا نوشت. بيشتر از سايت حوزه استفاده كردم. احساس مي كنم دينمو مادرزادي نپذيرفتم. اونو با تمام وجود انتخاب كردم و اگه صدها بار ديگه متولد بشم ؛ حق اختيار و انتخاب داشته باشم اسلام و مذهب شيعه رو انتخاب مي كنم و به شيعه بودنم افتخار مي كنم. هرچند فقط اسم شيعه رو يدك مي كشم و درواقع محب اهل بيتم.
سالها با مطالعه ي زندگي پيشوايان معصوم به اين فكر مي كردم كه چقدر مردم زمان هر كدوم از اماما در حق مولاشون كوتاهي كردن. در افكارم خودمو جاي مردم اون زمان مي ذاشتم و مي گفتم اگه من بودم چنين مي كردم و چنان. توي اين مدت كه تحقيق و مطالعه مي كردم، ديدم در حق امام زمان خودم بيش از مردم اون زمان كوتاهي مي كنم؛ اصلا نمي شناسمش. باهاش مأنوس نيستم. علت بيشترش به خاطر اين بود كه از كودكي شنيده بودم كه امام زمان سرهاي گناهكارا رو مي زنه. ترس عجيبي از ايشون داشتم. با كمك يك دوست كه حق استادي هم گردنم داره تا حدي امام زمان رو شناختم. از خداي مهربونم خواستم كمكم كنه و آقا رو بهم بشناسونه. دلمو بهش نزديك كنه.
و من موندم چطور خداي خوبمو شكر كنم كه شرايطشو برام فراهم كرده. و همزمان با اون هدايت يه عده بچه ي معصوم و بيگناه رو به من سپرده. درست در روزي كه فكرشو هم نمي كردم كلاس روخواني قرآن براي بچه هاي پيش دبستاني شروع شد. چون با خودم عهد بسته بودم كه بچه ها رو با امام زمانمون مأنوس كنم؛ چاره اي ندارم جز اين كه بيشتر در اين زمينه مطالعه كنم. انگار اين من نيستم كه دارم بچه ها رو هدايت مي كنم؛ اونا هستن كه دارن امام عزيزمو بهم نشون مي دن.
" گرفته بوي تو را خلوت خزانيِ من ![]()
كجايي اي گل شب بوي بي نشانيِ من
چنين كه بوي خوشت در رواق ها جاريست
چگونه گل نكند بغض جمكراني من......"
خدايا كمك كن تا امام زمانمونو چنان كه شايسته ي شناختنشه بشناسيم. خدايا كمك كن تا هر جمعه وقتي نامه ي اعمالمون دستش مي رسه بتونيم سرمونو بالا نگه داريم. خدايا ......................
اَللّهُمَ عَجِّل لِوَليِّكَ الْفَرَج