
این حدیث بود. "إنَّ رَبّی لَسَمیعُ الدُّعاء"
"خودمو آماده کردم تا بعد از توضیحاتی حدیثو بگم. باید براشون می گفتم هر وقت چیزی از خدای مهربون می خوایم دعا می کنیم. هر وقت می خوایم از خدا تشکر کنیم دعا می خونیم. به وسیله ی دعا با خدای خوب و مهربون صحبت می کنیم.
خدا تنها کسیه که لازم نیست باهاش بلند حرف بزنیم. برای این که او حرف دل ما رو هم می فهمه. خدا جون گفته هر کاری دارید به من بگید من به شما کمک می کنم....."
تا اینجاش تقریبا مشکلی نبود. باید می گفتم: "بعضی از چیزایی که ما از خدا می خوایم شاید خدا صلاح نمی دونه که همون روز و ساعت به ما بده. اما هر وقت صلاح بدونه به ما خواهد داد. مثلا وقتی شما مریض هستید، تب دارید، به پدر و مادر اصرار می کنید که به شما بستنی بدن. آیا پدر و مادر به خواسته ی شما عمل می کنن؟ یا می گن انشاءالله حالت که خوب شد. اگه دوباره و سه باره هم خواستتونو تکرار کنید متوجه می شید که به شما جواب نمی دن. آیا صدای شما رو نمی شنون؟ نه این طور نیست؛ صدای شما رو می شنون و به موقع خودش برای شما خواهند خرید.
عزیزانم اگه دعا کردید و چیزی از خدا خواستید و همون موقع به حاجت خود نرسیدید نگران نباشید و فکر نکنید خدا دعای شما رو نشنیده. خداوند حرف های ما رو شنیده و به موقع خودش چیزی که از خدا خواستید اگه صلاح بدونه به شما خواهد داد. "
همه ی این چیزا رو باید می گفتم در حالی که خودم فراموش کرده بودم حاجتی که الان برآورده نمی شه علتش چیه...........
فراموش کرده بودم شاید خدا دوست داره بیشتر دعا کنم.
شاید صلاحم توی این زمان نیست. هر کار کردم نتونستم سر کلاس بگم. آخه به قول مثل معروف رطب خورده منع رطب کی کند؟
بالاخره امروز برای بچه ها گفتم، در حالی که خودم اینو درک کردم.![]()
![]()